خانه / مطالب آموزشی / خانواده / مراحل بازسازی بعد از طلاق1

مراحل بازسازی بعد از طلاق1

احساس غم و رنجوری بعد از طلاق امری طبیعی و قابل انتظار است. درد، روش طبیعت برای یادآوری این نکته است که ما به درمان نیاز داریم.مراحل بازسازی و انطباق با طلاق به صورت خشت هایی است که هرم وار کنار یکدیگر قرار میگرند و به شکل کوه در می آیند. در واقع بازسازی، مانند بالا رفتن از کوهی است که انجام آن برای همه آسان نیست.بعضی ها توان بالارفتن ندارند و در میانه راه توقف می کنند، بعضی قبل از یادگیری کامل آنچه که باید بیاموزد دوباره ازدواج می کند، عده ای هم پا پس می کشند و به غار کوچک درون خود پناه می برند و عده معدودی نیز در برخورد با اولین صخره، خود را به پایین پرت میکنند.اینکه طی کردن مسیر چه مدت طول می کشد به فرد بستگی دارد. ما هنگام پایان دادن به رابطه زناشویی، الگوهایی مشابه با بحران های دیگر زندگی مثل مرگ عزیزان و اخراج شدن از کار و … تجربه می کنیم.این مدل بازسازی، هجده خشت دارد که هر یک نماینده احساس و نگرشی خاص است که فرد باید تک تک آن را طی کند تا به قله برسد.

انکار:“نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برای من افتاده است”

انسان مکانیسمی دارد که فقط امکان تحمل مقدار معینی از درد و رنج را به او می دهد و زمانی که غم و ناراحتی فوق العاده سنگین باشد، آن را انکار می کند تا بعد از کسب قدرت روحی کافی، بتواند آن را تجربه کند.اما بعضی افراد نمی توانند این احساسات خود را شناسایی کنند، از این رو در تغییر و سازگاری دچار مشکل می شوند.این را باید بدانید که هر رنجی را که بتوان احساس کرد، می توان التیام هم بخشید.

ترس:

اوایل متارکه، فرد کولاک سختی را تجربه می کند که در آن پناهگاهی نمی یابد تا در آن پنهان شود.وقتی باور داشته باشید که هر چی پیش بروید، مسیر خطرناک تر، هولناک تر و دشوار تر می شود،از گام برداشتن بیشتر می هراسید و امروز و فردا می کنید. بی شک با غلبه بر هر ترسی ، قدرت و شهامت بیشتری برای ادامه سفر زندگی پیدا خواهید کرد.

سازگاری:

همه ما نیاز هایی داریم و وقتی نیاز های ما مثل نیاز به محبت و مراقبت و توجه برآورده نشود، برای کنار آمدن با این کمبود به دنبال روش های سازگاری می گردیم.اما همه ی روش های سازگاری ما روش های درستی نیستند.مثل مسئولیت بیش از حد درباره ی دیگران، کمال طلبی(همه یا هیچ)، سعی مفرط در راضی نگه داشتن دیگران و ملزم کردن خود به کمک کردن به دیگران از جمله این روش ها هستند. وقتی روش های ناسازگارانه در فرد نهادینه شود ممکن است تعادل او را بهم بزند و فرد برای حفظ تعادل خود به ازدواج نسنجیده دیگری دست بزند.مثلا اگر من نسبت به دیگران به صورت افراطی احساس مسئولیت کنم، ممکن است فرد بی مسئولیتی را به عنوان شریک زندگیم انتخاب کنم و اگر این فرد به اندازه کافی بی مسئولیت نباشد، با رفتار خود به او یاد می دهم که بی مسئولیت باشد. این حالت، سلامت رابطه را به خطر می اندازد و یکی را به دیگری متکی می سازد.در نتیجه روش های سازگاری که در کودکی می آموزیم، همیشه در بزرگسالی به روابط سالم نمی انجامد.

تنهایی:

وقتی رابطه عاطفی خاتمه می باید، فرد فوق العاده احساس تنهایی می کند، گویی تاکنون این قدر تنها نبوده است و هرگز رابطه محبت آمیز دیگری رخ نخواهد داد.ممکن است که فرزندان و دوستان کنار فرد باشند، اما سردی احساس تنهایی او بسیار بیشتر از گرمای محبتی است که آنها ابراز می کنند.

دوستی:

از آنجا که فرد بعد از طلاق با دوره ای سخت و شکننده رو به رو می شود، حتما باید دوستانی باشند که به او کمک کنند تا بر رنج های عاطفی خود غلبه کند.متاسفانه وقتی کسی متارکه می کند، بسیاری از دوستان از اطرافش پراکنده می شوند و این کناره گیری از روابط اجتماعی به دلیل ناراحتی روحی و ترس از طرد شدن، وضعیت را بدتر می کند.با این حال سعی کنید روابط اجتماعی خود را در کنار دوستانی بازسازی کنید که شما را درک می کنند.

احساس گناه/ طرد شدن:

معمولا یکی از طرفین برای پایان دادن به رابطه تصمیم می گیرد. این فرد برنده می شود و طرف مقابل که از این بابت تردید دارد، بازنده است. افراد برنده معمولا به علت رنجاندن طرف مقابل احساس گناه می کنند و بازنده ها از طرد شدن رنج می برند.اما برای ادامه ی راه باید با این احساس ها کنار بیایید.

غم:

غم و اندوه بخش مهمی از دوره بازسازی است.هرگاه در عشقی شکست می خوریم، رابطه ای از بین می رود، عزیزی می میرد، طبیعی است که غمگین شویم و غصه بخوریم. غم انرژی و نشاط ما را تحلیل می برد به طوری که برای تغییر زندگی خود را عاجز و ناتوان می یابیم.

خشم:

تا کسی طلاق را تجربه نکرده باشد، نمی تواند شدت خشم بعد از آن را درک کند.اما همین خشم شدید نسبت به طرف مقابل واقعا می تواند برای بهبود شما موثر و مفید باشد، زیرا کمک می کند تا بتوانید از لحاظ عاطفی از همسر سابق خود فاصله بگیرید و جدایی را راحت تر بپذیرید.

رها کردن:

رها کردن پیوند های شدید عاطفی که از عشق نافرجام گذشته برجا می ماند، کار دشواری است.با این حال سرمایه گذاری عاطفی روی روابط مرده، هرچه زودتر باید قطع شود.در واقع سرمایه گذاری روی جسدی عاطفی کمکی به باگشت گذشته نمی کند، به جای این کار باید در جهت رشد خود بکوشید و بر مشکلات بعد از طلاق غلبه کنید.

احساس خود ارزشمندی:

احساس خود ارزشمندی و عزت نفس تاثیر زیادی بر رفتار فرد دارد و طلاق ،این احساسات را خدشه دار می کند. خودانگاره( تصویری که فرد از خود دارد)بسیاری از افراد به هنگام جدایی به ضعیف ترین حد خود می رسد.این افراد آن قدر در روابط عاطفی از خود مایه می گذارند که در صورت به پایان رسیدن روابط، عزت نفس و احساس خود ارزشمندی خود را به کلی از دست می دهند.هر چه احساس خودارزشمندی را در خود بیشتر تقویت کنید، بهتر می توانید مشکلات بعد از طلاق را از سر راه بردارید.

انتقال:

برای اینکه علت از هم پاشیدن روابط خود را دریابید، باید روابط مرده خود را کالبد شکافی کنید. اگر علت را پیدا کنید می توانید خود را تغییر دهید و در آینده روابط سالم و جدید دیگری ایجاد کنید.شما در این مرحله به تدریج به نقش خانواده و والدین در ازدواج خود پی می برید. ممکن است با فردی مانند والدین خود ازدواج کرده باشید، والدینی که هرگز نتوانستید با آنها کنار بیایید. یا شاید از شر بایدها و نبایدها خسته شوید و بخواهید خودتان تصمیم بگیرید یا هر مانع و مشکل حل نشده ای که از گذشته بر جای مانده باشد ممکن است علت از هم پاشیدن روابط باشد.در این مرحله راه های جدیدی ارتباط با دیگران را فرا می گیرید و آغاز رهایی است تا بتوانید خودتان باشید.

صداقت:” خود را پشت نقابی پنهان کرده بودم”

منظور از نقاب، تصویر یا احساسی است که سعی می کنید آن را به جای خود واقعی تان به دیگران نشان دهید.اما این کار باعث می شود تا دیگران شما را آنگونه که هستید نشناسند.بسیاری از افراد می ترسند نقاب خود را کنار بزنند، زیرا گمان می کنند که دیگران چهره واقعی آنها را دوست نخواهند داشت اما هنگامی که نقاب را کنار می زنند معمولا نزدیکی و صمیمیتی را با دوستان خود تجربه می کنند که ورای تصور است.

عشق:

از هم گسستن روابط عاطفی باید فرد را ترغیب کند تا معنای عشق و دوست داشتن را دوباره بررسی کند. ممکن است که در این مرحله فرد خود را دوست داشتنی نداند.بسیاری از ما فرد دیگری را مرکز تمام محبت ها و علایق خود قرار می دهیم و هنگامی که طلاق میگیریم این مرکز از بین می رود و آسیب ناشی از شکست نیز به آن اضافه می شود. یک گام مهم در بازسازی این است که یاد بگیریم خود را دوست داشته باشیم.اگر خود را دوست نداشته باشید، چگونه انتظار دارید دیگران شما را دوست داشته باشند؟

اعتماد:

افرادی که متارکه کرده اند، مدام می گویند که دیگر نمی توانند به جنس مخالف اعتماد کنند. البته این بی اعتمادی تا حد زیادی نتیجه بی اعتمادی به خودشان است.جراحت درونی این افراد مانع از این می شود که بتوانند فرد دیگری را دوست داشته باشند.البته التیام این زخم ها زمان می برد اما این همه فاصله گرفتن نیز زیان بار است.

میل جنسی:

این یک واقعیت است که امور جنسی یکی از عوامل مشکل ساز در زندگی افراد تنهاست.در زندگی زناشویی، هر یک از طرفین نیاز جنسی یکدیگر را تامین می کنند، اما بعد از طلاق هر دو طرف کنار می روند، در حالی که این نیاز همواره وجود دارد و البته گاه بیشتر هم می شود. گاهی باعث می شود که افراد تصور کنند پیر شدند یا جذابیت خود را از دست داده اند و به خود اطمینان ندارند. عده ی دیگری هم بعد طلاق تحت نظارت والدین یا فرزندان خود قرار می گیرند که به آنها به او می گویند که چه کاری بکند یا نکند!

استقلال:

زندگی مجردی، کوله باری از رشد را برای شما به ارمغان می آورد و استقلال شما را غنا می بخشد.مجرد بودن فرصتی است تا گذشته را رها کنید، یادبگیرید مستقل باشید و روی خود سرمایه گذاری کنید.تنها بودن به این صورت نه فقط ایرادی ندارد بلکه ضروری نیز هست.

هدفمندی:

هیچ فکر کرده اید چند سال دیگر زندگی خواهید کرد؟حتی در چهل سالگی نیز هنوز در نیمه راه زندگی هستید،برای سال های زیادی که پیش روی شماست چه هدفی دارید؟بیایید برای آینده خود خط سیری رسم کنید و اهدافی را برای خود در نظر بگیرید که رسیدن به آنها برایتان ممکن باشد.با برنامه ریزی برای خود، آینده را به زمان حال بیارید.

آزادی:

آزادی مرحله نهایی است که دو بعد دارد. اولین بعد آزادی انتخاب است. حال می توانید تا از تجرد و تاهل یکی را انتخاب کنید.وقتی تمام صخره هایی را که زمانی مانعی بر سر راه شما بودند پشت سر می گذارید، آزادی و آمادگی آن را دارید که به روابط جدید فکر کنید.آزادی بعد دیگری نیز دارد:اینکه خودتان باشید.هر یک از ما کوله باری از نیاز های برآورده نشده ای بر دوش می کشیم که ما را محدود می سازند و اجازه نمی دهند آن طور که می خواهیم باشیم.اکنون می توانیم آرزو های نافرجام گذشته را به سرانجام برسانیم و آزادیم که خودمان باشیم.

ادامه دارد…

مطلب پیشنهادی

سبک های تفکر کمالگرایی

انسان ها برای حل مسائل، اطلاعات را پردازش می کنند و اغلب با استفاده از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *