خانه / مطالب آموزشی / ارتباطات بین فردی / ده ارتباط بی سرانجام 1

ده ارتباط بی سرانجام 1

روابطی وجود دارند که هر چقدر شروع عاشقانه و پر هیجانی داشته باشند اما سرانجام خوبی را نخواهند داشت. در ادامه تعدادی از این روابط را بررسی خواهیم کرد:

1-شما بیشتر عشق می ورزید.

شما عاشق هستید اما از احساس طرف مقابل خود مطمئن نیستید. اینطور می پندارید که با یکدیگر زوج ایده آلی خواهید بود اما او آنقدر ها هم از رابطه با شما هیجان زده نیست.وقتی در کنارتان نیست، مدام به او فکر می کنید اما اینطور به نظر می رسد که او بدون شما مشکل چندانی ندارد. یک رابطه هنگامی که فقط یکی از طرفین در اکثر اوقات تعقیب کننده دیگری است، سالم نبوده و از تعادل خارج است.

اینکه یک نفر به چنین رابطه ای ادامه می دهد می تواند به دلایل زیر باشد:

تکرار الگوی دوران کودکی: اگر در کودکی عشق یا توجهی را که به آن نیاز داشتید به شما داده نمی شد، احتمالا ناخودآگاه تصمیم گرفتید که سخت تلاش کنید تا دوستتان بدارند.

خود را تنبیه می کنید: احساس می کنید که مستحق عشق و توجه نیستید و لیاقت عشق را ندارید. بنابراین در چنین روابطی باقی می مانید تا به خود اثبات کنید که مستحق عشق نیستید.

همانندسازی با یکی از والدین: اگر در کودکی شاهد آن بودید که مثلا مادرتان مدام بخاطر توجه، در تعقیب پدرتان بود، ممکن است چنین نتیجه گرفته باشید که روابط اصولا اینگونه است و کاملا طبیعی است که یکی از طرفین دیگری را بیشتر دوست داشته باشد.

2-شما کمتر عشق می ورزید.

این طرف مقابل است که بیشتر به شما عشق می ورزد. شما سعی می کنید تا خود را متقاعد کنید که بیش از آنچه واقعیت داد، او را دوست دارید.اما از درون خود می دانید که نسبت به او احساس عشق ندارید.این نوع ارتباط هم ،مانند رابطه نوع اول متعادل نبوده و سرانجامی نخواهد داشت.

دلایل زیر می تواند این نوع ارتباط را توضیح دهد:

می خواهید از خود محافظت کنید: اگر در گذشته از طرف کسی که او را واقعا دوست داشتید، آسیب دیده باشید، ممکن است ناخودآگاه این تصمیم را گرفته باشید که دیگر هرگز کسی را آنچنان دوست نداشته باشید که بعد ها از طرف او آسیب ببینید.

یکی از والدین خود را تنبیه می کنید: فرد مقابل را به جای یکی از والدین خود قرار می دهید و عصبانیت خود از آن والد را، بر روی او تخلیه می کنید. او را طرد می کنید تا همان کاری را کرده باشید که او (والد) در کودکی با شما کرده است.

می خواهید دیگران را کنترل کنید: رابطه با کسی را انتخاب می کنید که بیشتر به شما عشق ورزیده شود تا احساس برتری کنید و احساس کنید که همه چیز در کنترل شماست.هنگامی که فرد مقابل شما در طلب عشق و محبت شما باشد آسیب پذیرتر خواهد بود و شما احساس می کنید که روی او کنترل دارید.

همانندسازی با یکی از والدین: اگر در کودکی شاهد آن بودید که یکی از والدین شما سردتر، گوشه گیرتر و منزوی تر از دیگری است، ممکن است بپندارید که چنین وضعی در روابط کاملا طبیعی است.اگر با آن والد همانندسازی کرده باشید، همان الگو را در روابط خود تکرار می کنید.

3-احساس می کنید فرد مقابل نیاز به تغییر دارد.

در اینگونه روابط، عشق معطوف به خود آن فرد نیست بلکه عشق به آن فردی است که امیدوارید به آن تبدیل شود.این نوع روابط به طرز شدیدی اعتیادآور است چرا که شما در دام امید به کسی می افتید که قرار است فرد مقابل به آن تبدیل شود. دست کشیدن و دل کندن از این امید، بسیار مشکل است چرا که هرگز قادر نخواهید بود بگویید که بالاخره آن تغییر خاص چه وقت به وقوع خواهد پیوست. این نوع ارتباط شباهت به قمار دارد. در زیر برخی از علائم این نوع ارتباط آورده شده است:

به خود می گویید که او به اندکی وقت نیاز دارد تا خود و زندگی خود را جمع و جور کند.

به خود می گویید که هیچکس تا به حال او را آنگونه که باید، دوست نداشته است و اگر شما به حد کافی به او عشق بورزید، قادر خواهید بود تا او را تغییر دهید.

مدام نزد خانواده خود بخاطر مشکلاتی که در رابطه تان وجود دارد، توجیه و بهانه می آورید.

احساس می کنید که هیچکس او را درک نمی کند و همه او را دست کم می گیرند و فقط شما هستید که ماهیت واقعی او را می شناسید.

می دانید که عشق کافی از طرف او دریافت نمی کنید اما به خود می گویید که او نهایت تلاشش را می کند.

دلایل زیر می تواند این نوع ارتباط را توضیح دهد:

می خواهید روی او کنترل داشته باشید: وقتی به منظور اصلاح کسی وارد رابطه می شوید طبیعتا نسبت به او احساس برتری خواهید کرد و احساس می کنید که روی او تسلط دارید.

از خودتان و زندگی خودتان فرار می کنید: با تمرکز بر روی کارهایی که فرد مقابل شما باید انجام دهد و یا نباید انجام دهد، شما وقت چندانی برای پرداختن به زندگی خود نخواهید داشت.

در کودکی به این نتیجه رسیدید که نمی توانید آنچه را می خواهید بدست آورید.اگر در کودکی طرد شدید یا به قدر کافی دوستتان نداشته اند، ممکن است ناخودآگاه این نتیجه گیری را کرده باشید که نمی توانید آنچه را می خواهید از آنهایی که دوستشان دارید، بگیرید. بنابراین سعی می کنید با کسی رابطه داشته باشید که همان احساس ناکامی کودکی را در شما بازتولید کنند.

یک رابطه سالم، رابطه ای است که در آن شما فرد مقابل خود را همانگونه که هست بپذیرید و از او راضی باشید.

4-می خواهید دیگری را نجات دهید.

افراد در این نوع رابطه نه از آن رو که با همسرشان تفاهم دارند بلکه به این دلیل که احساس می کنند مجبورند تا به او کمک کنند، وارد رابطه می شوند. کسی را پیدا می کنند که آسیب دیده یا شکننده است و یا اینکه دیگران او را دوست نداشته اند و حالا شدیدا احساس می کنند که باید به او کمک کنند و محبت کنند. ترک گفتن اینگونه روابط معمولا بسیار مشکل است.در زیر برخی از علائم این نوع ارتباط آورده می شود:

به کسی علاقمند هستید که مشکلات روحی، جسمانی و یا اقتصادی دارد.

غالبا در مقابل او نقش والد را ایفا می کنید. او را نصیحت می کنید، هشدار می دهید، از مشکلات احتمالی بر حذر می کنید.

در گذشته با او بدرفتاری شده و یا به طرز بدی آسیب دیده است و شما احساس می کنید که مجبور هستید گذشته او را جبران کنید.

کمتر می توانید به او تکیه کنید بلکه بیشتر او به شما تکیه می کند.

رفتارهایی را از طرف او تحمل می کنید که هرگز به طور معمول نظیر این رفتارها را از فرد دیگری نمی پذیرید.

دلایل زیر می تواند وجود این نوع ارتباط را توضیح دهد:

تکرار یک الگوی کودکی: اگر در کودکی شاهد آن بودید که یکی از اعضای اصلی خانواده نادیده گرفته می شود یا کسی او را دوست ندارد و یا با او بدرفتاری شده است، در بزرگسالی همان فرد را به شکل کسی که سخت به کمک احتیاج دارد، می یابید و نهایت تلاش خود را می کنید تا عشق و حمایت و محبتی را که نتوانستید در کودکی به آن عضو خانواده بدهید، به او بدهید.

نیاز دارید که احساس برتری کنید: وقتی فردی را برمی گزینید که آشفته است، شما در موضع فرد برتر، عاقل تر و منسجم تر قرار خواهید گرفت.

نیاز به کنترل دیگران دارید: برخی اوقات از یاد می بریم که کمک کردن می تواند یک روش برای کنترل کردن دیگران باشد.

5-به همسر آینده خود به چشم یک الگو یا آموزگار نگاه می کنید.

در این نوع روابط ما شاهد یک نوع برابری و همتایی از همان ابتدا نیستیم چرا که یکی از طرفین مقام و مرتبه بلندی در چشم دیگری دارد.وقتی عاشق کسی بشویم که الگوی ماست طبیعتا رابطه برابر با او نخواهیم داشت.ممکن است در رفتار و گفتار خود طوری وانمود کنیم که با هم برابر و هم تراز هستیم اما عملا چنین چیزی ممکن نیست.در زیر برخی از علائم این نوع ارتباط آورده می شود:

فکر می کنید که او از شما باهوش تر است.

از او زیاد نقل قول می کنید مثلا “علی می گوید …” یا “به عقیده علی…”.

دلتان می خواهد همه بفهمند با چه کسی در رابطه اید.

احساس می کنید از بخت و اقبال شما بوده که او نصیب شما شده است.

حاضرید هر کاری بکنید تا بیشتر شبیه به او شوید.

لازم به ذکر است که شکست در رابطه هرگز به دلیل تفاوت جایگاه های دو نفر نیست بلکه از نگرش و طرز برخورد آنها نسبت به جایگاه های خودشان ناشی می شود.دلایل زیر می تواند وجود این ارتباط را توضیح دهد:

در جست و جوی پدر یا مادر هستید: اگر در کودکی توجه و عشقی را که می خواستید نگرفته باشید، این امکان وجود دارد که به فردی علاقمند شوید که در جایگاه والد شما قرار دارد تا بتوانید عشق، توجه و حمایت او را به دست آورید.

اعتماد به نفس پایینی داشته باشید: هنگامی که اعتماد به نفس شما پایین باشد ممکن است به کسی علاقمند شوید که اعتماد به نفس بالایی داشته باشد و خود را الگوی شما قرار دهد.

ارتباطی مناسب است که در آن، خود را همان قدر دوست داشته باشیم که دیگری را دوست داریم. ارتباطی که در آن خود را همانگونه که هستیم، پذیرفته باشیم.

گردآورنده: معصومه مدانلو (کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی)

مطلب پیشنهادی

کلید تربیت موثر:برابری و احترام متقابل

آموزش قدم به قدم برای تربیت موثر نوجوان ها روشی است که باید جایگزین روش …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *